تبلیغات
ترانه های امید - کودک و خزان
زندگی پنجره ایست رو به آسمان گاهی ابری دلگیر گاهی آفتابی دلباز
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

[cb:blog_page_title]

کودک و خزان

روزی از روزها درگوشه این کشور پهناور خانواده ای زندگی می کردند که تازه پدر این خونه از جهان رخت بسته بود  و تنها مادر خونواده با پسر و دختری زندگی می کردند عشق دختر و پدر اونقدر عمیق بود که دختر تاب تنهایی و بی پدری رو نمی تونست تحمل کنه روزها پی هم می گذشت تا اینکه پاییز از راه رسید همیشه دختر با پدرش شاد و خندون برگهای ریخته شده  در حیاط رو جمع و به هم پرت می کردند دختر طاقت از کف برده بود و به بستر بیماری افتاد  دیگر نایی برای زندگی نداشت شب بود  رو به پنجره خابیده و  خزان برگها رو تماشا میکرد و می گفت با آخرین برگ منهم خواهم رفت  پسر از شنیدن این خبر ناراحت شد فردای اون روز صبح زود وقتی همه خواب بودند پسر بالای درخت می ره و با دستهای کوچک خود برگها رو به درخت با طناب می بست و از فرط سرما و بی خوابی پسر نای راه رفتن نداشت همین که صبح شد دختر با دیدن حال برگ گفت من هم طاقت میارم و مبارزه می کنم اون برگها جلوی باد شدید طاقت آوردند پس من هم در برابر بیماریطاقت می آورم و مبارزه می کنم .

 دوستان عزیز من این داستان رو عمداً گذاشتم تا نظراتتون رو راجب به داستان و کی و کجا شنیده اید رو بپرسم امیدوارم جواب سربالا ندید و تعریف هم نکنید فقط کی و کجا و نتیجه اخلاقی   « ممنون »




نوشته شده توسط :امید احمدی
یکشنبه 18 دی 1390-09:04 ب.ظ
نظرات() 

سحر
جمعه 19 اسفند 1390 01:40 ب.ظ
کاش ما هم بتوانیم همچون پسرک زندگی بخش باشیم نه تمام کننده زندگی یک فرد
پریا
جمعه 7 بهمن 1390 10:57 ب.ظ
سلام وب زیبایی دارین اگه مایل به تبادل لینك باشین خوشحال میشم.
منوپریا بلینك وبهم خبربده چی بلینكمت.
massan
چهارشنبه 28 دی 1390 03:46 ب.ظ
من این داستان رو جایی نشنیدم.. خب چی بگم؟!..
ولی خب آدم باید سره پا به ایسته دیگه.. و با هرشكست.. و یا غصه ای نگه من بدبخت ترین هستم.. و باور كنه یه خدای مهربون همیشه كنارشه كه همیشه هواش رو داره.. و بدونه زندگی ارزش یه تامل دوباره رو داره..
آجی رزآبی
سه شنبه 27 دی 1390 10:53 ق.ظ
موفق باشی. تو میتونی. مطمئنم................
آجی رزآبی
سه شنبه 27 دی 1390 10:05 ق.ظ
منتظرنوشته هات هستم
مجید محمد پور
یکشنبه 25 دی 1390 09:00 ب.ظ
سلام!

شده از گریه شود خیس شبی زیر سرت ؟
یا نبینی تو بجز غصه و غم دور و برت ؟

زیر سر خیس شد از گریه و زاری امشب
بجز از غصه و غم هیچ نیامد بر لب

پاسخ امید احمدی : سلام مجید جان
دورانی هست تو جوانی که همیشه سر به بالین خیس گذاشته ایم ولی چه زود از یاد برده ایم
وحید
یکشنبه 25 دی 1390 08:54 ب.ظ
درود
دوست گرامی با شعری بروزم و منتظر نظر گهرمند شما
موفق باشید

پاسخ امید احمدی : سلام وحید جان چشم حتماً
صادق
یکشنبه 25 دی 1390 03:12 ب.ظ
سلام
این رو قبلا کارتونش رو دیده بودم و برگ رو هم پسره نقاشی کرده بود رو دیوار
نتیجش هم اینه که همیشه باید امید به زندگی داشته باشیم
پاسخ امید احمدی : صادق جان ممنونم
فک کنم تو نظرات توضیح دادم
ولی بدونید این موضوع تو کشورمون اتفاق افتاده و ژاپنی ها کارتونش رو و در ایتا لیا کتابش به چاپ رسیده و یکی از پرفروشترین کتابها بوده
حال اگه در ایران چاپ می شد فک کنم به اندازه دو دست فروش نمی کرد
حال القاب کتاب سال و غیره پیش کش؟
آجی رزآبی
یکشنبه 25 دی 1390 11:02 ق.ظ
منتظرنوشته هات هستم..............
پاسخ امید احمدی : چشم خواهر عزیزم
ممنونم
ارزو
شنبه 24 دی 1390 11:41 ب.ظ
خیلی ممنون دوست من
ولی چیزی که گفتی دقیقا همونی است که من نوشتم
b e h z a d
شنبه 24 دی 1390 11:14 ب.ظ
سلام امید جان خوش اومدی دوستم.........
داستانتو خوندم امید به زندگی باور ش میتونه قویتر از هر نیرویی باشه
پاسخ امید احمدی : ممنونم بهزاد جان
همیشه لطف داشتید به این حقیر
راستی این داستان هم تو آذربایجان رخ داده گلممن به تحریرش آوردم خواستید شعرش هم به شما بگم
شقایق عاشق
شنبه 24 دی 1390 08:08 ب.ظ
من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم دراین هیاهو گم شدم
من که خود افسانه میپرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم!
ای سکوت!ای مادر فریادها!
ساز جانم از تو پر آواز بود
تادر آغوش تو راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یاد ها
من ندیدم خوش تر از جادوی تو
ای سکوت ای مادر فریاد ها!
گم شدم در این هیاهو گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟
گر سکوت خویش را میداشتم
زندگی پر بود از فریاد من!
پاسخ امید احمدی : ........
این سرگذشت کیست دم سازت
جگرم سوخت از این نای سازت
حیف که بال پرندگان ندارم بر تن
بال می گشودم از فراق زسویت
شقایق عاشق
شنبه 24 دی 1390 08:07 ب.ظ
رد پاهایم را پاک می کنم

به کسی نگویید

من روزی در این دنیا بودم.

خدایا

می شود استعـــــفا دهم؟!

کم آورده ام ...!
پاسخ امید احمدی : ....
یارب دل من عاشق و شیدای که باشد
این سوخته جان ، سر سودای که باشد
نا دیده عیان دیده من شاهد مقصود
این چشم نهان محو تماشای که باشد
شقایق عاشق
شنبه 24 دی 1390 08:07 ب.ظ
=======================

مهم نیست کف پات رو شسته باشی یا نه !

حتی مهم نیست که کف پات نرمه یا زبر ! مهم اینه که وقتی پات رو

تو زندگیه کسی میزاری و از زندگیش عبور می کنی ؟

وقتی که مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند ؟

انقدر اون رد پا خواستنی باشه که به کسی

اجازه نده پاهاش رو روی رد پات بذاره

======================

پاسخ امید احمدی : ....................................
بزن سوز دل من ، که به ساز می زنی
زساز دل چه شنیده ای ، که ناز می زنی
مگر چو باد وزیدی ، به زلف یارکه باز
بگوش دلم ، سخنی دلنواز می زنی
شقایق عاشق
شنبه 24 دی 1390 08:06 ب.ظ
سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست..؟


پاسخ امید احمدی : این رو برای یکی از دوستان گفتم بایستی صدفی در دریاست بایستی می شد صدفی در دل دریاست تا وزنش درشت شه
خوب جواب این هم میدهم
روزگار بچرخید آورد آن ستمگری
دگر از یاد رفت آن روزگار ستمگری
بگرفت دل آسمان چو دل شکسته ام گریست
دگر ما رفتیم او امد برخاک گریست
این شعرعا گاهی به ذهنم میاد و شاید در جواب نظراتتون به یادگار بمونه
شقایق عاشق
شنبه 24 دی 1390 08:06 ب.ظ
در فاصله ی یک چشم بر هم زدن .

در التهاب ثانیه ای جدائی ،

آنچه نا ممکن می نمود رخ داد .

چیزی که گمان نمی رفت چنین آسان از راه برسد .

و زندگی روی دشوار خودش را نشان داد .


پاسخ امید احمدی : .........................................
با رنگ و بویت ای گل زندگیها کردیم
با نرجس یادت جز خاطره ای، بیش ندارد
از عشق من به هرسو گفتگو ها دارد
من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد
این رو برای ترانه زندگیم گفته بودم
شقایق عاشق
شنبه 24 دی 1390 08:05 ب.ظ
سکوت می کنی!

فریاد زمانم را نمی شنوی !

یک روز !
من سکوت خواهم کرد و

...

تو آن روز

برای اولین بار
مفهوم "دیر شدن " را خواهی فهمید . ..

پاسخ امید احمدی : در خنده تو نغمه به ناز آمیزد
در ناله من نی به نیاز آمیزد
در جان من از صباو ترانه غوغاست
تا قول و غزل به سوز و ساز آید
شقایق عاشق
شنبه 24 دی 1390 08:04 ب.ظ
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
..." مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
...
امـــــــــــا



عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز

پاسخ امید احمدی : یاراامشب ز میان جمع من مستم و دل
مستی همه واگذاشت، لیک من هستم و دل
یارا ، دل باز بمستی به تو پیوست و گله
من نیز به توبه ، جام دل بشکستم و گله
شقایق عاشق
شنبه 24 دی 1390 08:03 ب.ظ
خوشبختی بر سه ستون استوار است:
فراموش کردن غم های گذشته،
فراموش نکردن عبرت های گذشته،
غنیمت شمردن حال و امیدوار بودن به آینده

-----------------------

تنهایی آدم ها به عمق دریاست ، ولی پر کردنش با یک لیوان محبت کافیه...!!

------------------------

------------------

کافکا می گوید: ‌همه چیز سیاه است...؛

جیمز جویس می گوید: همه چیز خاکستری است...؛

استریندبرگ می گوید: همه چیز جنگی پایدار میان زن و مرد است...؛

داروین می گوید: همه چیز پیروزی توانمندان است...؛

لورانس می گوید: همه چیز "س.ک.س" است...؛

انیشتاین می گوید: همه چیز نسبی است...؛

مارکس می گوید: همه چیز پول است...؛

برتون می گوید: همه چیز رویاست...؛

گورکی می گوید: همه چیز مبارزه ی طبقۀ کارگر است...؛

شریعتی می گوید: همه چیز آزادی ست...؛

هدایت می گوید: ‌همه چیز فانتزی است...؛

من هم می گویم: همه چیز درد نتوانستن ِ به آغوش کشیدنِ زیبایی است

----------------------

ثروت واقعی در قناعت خلاصه میشه و بس و پول تازمانی خوبه که به زندگی رونق بده و نه زوال و وبال بشه ...

--------------------

زندگی نکن که حال کنی ...
حال کن که زندگی میکنی



این جمله اخری رو خیلی دوست دارم
پاسخ امید احمدی : امشب دگر از این شهر برون خواهم رفت
مجنونم و در دشت جنون خواهم رفت
ای دیده مسافری بیش نبودیم
کامشب زمیان دوستان خواهیم رفت
شقایق عاشق
شنبه 24 دی 1390 08:02 ب.ظ
بی همه گان به سر شود ... "

و مــــــن,

خیلـــــــــی نـــگران شده امـــــــــ

چـــــــــون

دیـــــگر دارد

بی تـــــــو هم به ســــر می شــــود انگـــــار
پاسخ امید احمدی : جواب دادن با شعر خیلی سخته ولی سعی می کنم
شقایق عاشق
شنبه 24 دی 1390 06:55 ب.ظ
سلام داداش امید

مرسی که بهم سر زدی

من اربعین امام حسین رو بهت تسلیت میگم

واااااااااااای از جوابهایی که انتهای نظراتم نوشتی خیلی خوشم اومد به دلم نشست

شاد و سربلند باشید
پاسخ امید احمدی : خواهش می کنم برخی از شعرها رو خودم گفته بودم
گلی
شنبه 24 دی 1390 04:13 ب.ظ


پاسخ امید احمدی : ممنونم خواهر گلم
parisa
شنبه 24 دی 1390 03:06 ب.ظ

_____________%%%%%
____________%%%%%%
_____________%%%%
_____________%%%
سلام_________%%%
______ _______%%%
_____________%%%
_____________%%%
_____________%%%
_خوبی؟_______%%%
_____________%%%__%%
_____________%%%__%__%
_____________%%%___%__%
_____________%%%___%___%
_____________%%%___%___%
_______%%____%%%__%____%
______%__%__%%%%%%____%%
______%___%%_____%____%%
_______%____%%%%%____%%
________%___________%%
_________%___آپم ___%%
_________%%________%%
________%%_________%%%
_______%%__آپم_____%%%
______%%_____________%%
_____%%________________%%
_____%%______منتظرتم _____%%
_____%%%_____آپم_________%%
______%%________________%%%
_______%%%____________%%%
_________%%%%________%%%
___________%%%%%%%%%
پاسخ امید احمدی : سلام
چشم
شیوه دریا
شنبه 24 دی 1390 12:01 ب.ظ
نمی دانی

چقدررر دوست دارم

در این زمستان

برایت

گل نرگس

بیاورم!

گلی
جمعه 23 دی 1390 08:51 ب.ظ
زندگی حکایت مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند چند فروختی گفت : نخریدند تمام شد .
پاسخ امید احمدی : گاهی وقت ها آدم خودش باعث میشه یخ زودتر آب بشه با سفت گرفتن تو دستاش؟
آجی رزآبی
جمعه 23 دی 1390 07:23 ب.ظ
پاسخ امید احمدی : ممنونم خودتون گلید
شقایق عاشق
جمعه 23 دی 1390 01:43 ب.ظ
گاه دلتنگ می شوم
دلتنگتر از همه دلتنگی ها
گوشه ای می نشینم
و حسرت ها را می شمارم
و باختن ها را،
و صدای شكستن ها را،....
نمی دانم من كدام امید را، نا امید كرده ام...
و

كدام خواهش را نشنیدم
و

به كدام دلتنگی خندیده ام


كه اینچنین دلتنگم............

پاسخ امید احمدی : باز هم دل تنگی که درمان ندیدم بس
به دل خودم می گم
دگر درمان دردت دیر شد دل
چه زود از سیر یار سیر شد دل
دل عشاق جوان دیدم ولی من
دلی داشتم که ناگه پیر شد دل
آجی عزیز
گاهی اگه این نوشتن رو بلد نبودم یا مجنون شده بودم یا خاک شده بودم
شقایق عاشق
جمعه 23 دی 1390 01:43 ب.ظ
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
دوست عزیزم توخیلی
_____ (¯ `•?.•´¯)
_____ (_.•´/|\`•._)
_______ (_.:._)__(¯`:´¯)
__(¯`:´¯)__¶__(¯ `•.?.•´¯)
(¯ `•??.•´¯)¶__(_.•´/|\`•._)
(_.•´/|\`•._)¶____(_.:._)_¶
__(_.:._)__ ¶_______¶__¶¶
____¶_____¶______¶__¶¶ ¶¶
_____¶__(¯`:´¯)__¶_¶¶¶¶ ¶¶¶¶
______(¯ `C.?.•´¯)_¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶
______(_.•´/|\`•._)¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶
_______¶(_.:._)_¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶
¶_______¶__¶__¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶
¶¶¶______¶_¶_¶¶¶¶(¯`:´¯)¶¶¶¶¶
¶¶¶¶¶(¯`:´¯)¶ _¶(¯ `•K?.•´¯)¶¶¶
¶¶¶(¯ `Y.?.•´¯ )¶ (_.•´/|\`•._)¶
¶¶¶(_.•´/|\`•._) ¶¶ _ (_.:._)¶¶
¶¶¶¶¶¶(_.:._)¶¶¶_ ¶¶¶¶ ¶¶¶
__¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶(¯`:´¯) ¶¶ ¶¶¶
______¶¶¶¶¶(¯ `•.?.•´¯)¶¶ ¶¶¶
____¶¶¶¶ ¶¶ (_.•´/|\`•._)¶¶¶ ¶¶¶
___¶¶¶¶ ¶¶¶¶ ¶ (_.:._)¶__¶¶¶ ¶¶
___¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶_¶¶¶ ¶¶¶___¶¶ ¶¶
_¶¶¶¶ ¶¶¶¶___¶¶¶ ¶¶¶¶____¶¶¶
¶¶¶¶¶¶¶¶____ ¶¶¶ ¶¶¶¶_____¶
---------¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶---------
---------¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶---------
---------¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶---------
___|___|___|_____|___|___|___|___|__
__|___|___|____|___|___|____|__|__
___|___|___|____|___|___|_|__|___
__|___|___|____|___|___|___|___|_
ممنون از حضورت
پاسخ امید احمدی : ماه کم کم بدر آمد از پشت ابر
ذوق ترسیم و تخیل گل کرد
برگرفتم قلم موی خیال
نقشها رفت بسر حد خیال
ممنونم شایستگی گل به دوستان است نه این بنده حقیر
حالم زیاد خوش نیست شاید تو جملات یا شعرهام اشتباهی باشه به بزرگی خودتون ببخشید
شقایق عاشق
جمعه 23 دی 1390 01:41 ب.ظ
راز موفقیت چیست؟ "تصمیم گیری درست".

تصمیم گیری درست از چه ناشی میشود؟ "از تجربه"

تجربه از چه بدست می آید؟ "از تصمیم گیری های غلط !!
پاسخ امید احمدی : گاهی انسان سرست خود رو از اشتباهات درست می کنه ولی باز به امید رهایی و داشتن معبود هستی دل به ره میسپارد
شقایق عاشق
جمعه 23 دی 1390 01:40 ب.ظ
وقتی تو نیستی

شادی کلام نامفهومی‌ست

و «دوستت می‌دارم» رازی‌ست
که در میان حنجره‌ام دق می‌کند

و من چگونه بی ‌تو نگیرد دل‌م
اینجا که ساعت و
آیینه و
هوا
به تو معتادند...

پاسخ امید احمدی : نه شربت آب زندگانی خواهم
نه دولت عمر جاودانی خواهم
با وصل حبیب اگر خدا باز دهد
یکبار دگر عشق و جوانی خواهم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.






نمایش نظرات 1 تا 30