تبلیغات
ترانه های امید - سر انجام عشق
زندگی پنجره ایست رو به آسمان گاهی ابری دلگیر گاهی آفتابی دلباز
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

[cb:blog_page_title]

سر انجام عشق

روزی از روزگار جوانی که در  اثر تصادف خانواده  خود را از دست داده بود در گوشه ای از تهرون زندگی می کرد این پسره همزمان  با کار به تحصیل در دانشگاه مشغول بود و شبها برای نظافت در قهوه خانه ای کار می کرد روزگار همین طور می گذشت تا اینکه پسر در دانشگا ه با دختری آشنا میشه که رشته موسیقی می خوند  و ویلن زن قابلی بود پسره که بعلت تنهایی دچار افسردگی شده بود ، نور امیدی در دلش زنده شد هر روز به عشق رسیدن به  دختره سعی و تلاشش رو برای تحصیل بیشتر می کرد . خانواده  دختره پولدار بودند و دختره  یک داداش ، بابای سخت گیر و مامانی منظبتی داشت   دختر احترام خاصی به پسره می گذاشت شاید بهتر بگم دلش برای او می سوخت و برای همین سعی می کرد که با پسره زیاد بچرخه تا احساس تنهایی نکنه روزها همینطور می گذشت و پسره روز به  روز عاشق تر از قبل می شد تا اینکه دختر در رشته موسیقی به درجات بالایی می رسه و مشهورتر از قبل می شه هر چقدر مشهور می شد از پسر فاصله بیشتری می گرفت  

بیشتر وقت ها در دانشگاه و وقت آزاد به کلاس موسیقی استادان بزرگی می رفت و پسره رو کمتر و گاهی هم اصلاً نمی دید پسره دیگه طاقت نمیاره و میره سراغ دختره و در کلاس موسیقی می نشینه و منتظر پایان کلاس میمونه و به آهنگی که دختره تمرین می کرد گوش می ده تا اینکه  کلاس تموم شد دختره وقتی پسر رو می بینه می ره جلو و سلام احوال پرسی می کنه ولی دور دختره اونقدر شلوغ شده بود که وقت نشد پسره حرف دلشو بهش بگه  پسره دلشکسته برمی گرده و شب بعد از تموم شدن کارش شروع به نوشتن نامه ای به دختره می کنه که با این عنوان : عزیزم شاید این نامه آخر من باشه نمی دانم چگونه احساسات متضادی را که سراسر شب مثل طوفان به من هجوم می آورند بیان یا تحلیل کنم من روز اول عاشق سادگی و بی ریاییت شدم اما در این زمان که موقعیت شما با بودن من به خطر می افته من برای همیشه با شما خداحافظی می کنم فقط می دانم قوت قلبی که به من دادی تنها چیزی است که در تمام افکارم وجود دارد قوت قلبی که به طور طبیعی و نا خودآگاه به من دادی ( عشقت ) همانطور که همیشه از دل مهربان و عقل سرشار تو انتظار داشتم . تو بلند ترین روح ، شریفترین سرشت و دلنشین ترین و دوست داشتنی ترین قلبی را که می شناختم داری . تو در چشم من عالی تر و زیبا تر از همیشه هستی . افتخار و مسرت و سپاس مرا از اینکه در دوستی کم نگذاشتی بپذیر من برای همیشه از زندگیت بیرون می رم و امیدوارم همیشه موفق و سربلند باشید . بله نامه که دست دختره رسیده بود پسر ترک دیار کرده بود تا موجب اذیت دختره نشه حال وقتی نامه به دست دختره رسید اول توجهی نکرد گفت تو دانشگاه می بینمش و از این کارش کلی می گیم و می خندیم ولی وقتی به دانشگاه رسید اثری از پسره نبود گفت شاید درس نداشته میرم و به قهوه خونه سر می زنم ولی وقتی به اونجا رسید متوجه شد پسره رفته دختر ناراحت شد و گفت اجب نامردیه بدون خداحافظی  رفته . وقتی شب خسته به اتاقش رفت نامه توجهش رو جلب می کنه  و شروع به خوندنش می کنه وقتی نامه تموم شد اشک آروم از چشاش سرازیر می شد ولی مات مونده بود نمی دونست چکار کنه کجا پیداش کنه افکار و ناراحتی  تموم وجودشرو گرفته بود .



نوشته شده توسط :امید احمدی
جمعه 4 آذر 1390-07:59 ب.ظ
نظرات() 

How much does it cost to lengthen your legs?
جمعه 3 شهریور 1396 04:53 ب.ظ
whoah this blog is wonderful i really like studying your
posts. Keep up the good work! You recognize, lots of persons are searching round for this info, you
can aid them greatly.
http://francinetannenbaum.hatenablog.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 11:57 ق.ظ
Great goods from you, man. I've understand your stuff previous to and you're
just too wonderful. I actually like what you have acquired
here, certainly like what you're stating and the way in which you say it.
You make it entertaining and you still care for to keep it smart.
I can not wait to read far more from you. This is actually
a terrific website.
haniyeh
دوشنبه 21 آذر 1390 09:26 ب.ظ
سلام از نظر شما تشکر می کنم اگر موافقی من و با اسم وبم و با ادرس وبم لینک کن بعد خبر بده لینکت کنم
پاسخ امید احمدی : چشم
شادی
شنبه 19 آذر 1390 10:26 ب.ظ
حتما میخونم توام بیا بخون.........................................................
aryamehr
جمعه 18 آذر 1390 08:09 ب.ظ
سلام عزیز مطالبتون قشنگه مرسی ازنظری که دادید
سرنوشت مرادرکابوس غم دیدوشتافت
دید درحال مردن شده ام اما بتافت
این یک بیت هم تقدیم به شما ازخودم بازم به ماسربزنید
پاسخ امید احمدی : عالی بود
فاطمه.ن
جمعه 18 آذر 1390 04:15 ب.ظ
سلام دوست عزیز زیبا بود
به نظرم در مورد سینا واکرم همه چیز خوب تموم شد
اما در مورد امید اشتباه کارش این بود که اول درسشو ادامه نداد و با باباش لج کرد بعدا هم که سر همون لجبازی رشته ای رو برای ادامه تحصیل انتخاب کرد که بهش علاقه ای نداشت و تازه اونم توی یه شهر دور...
موفق باشید
جمعه 18 آذر 1390 08:06 ق.ظ
سلام شما هم کم پیدا شدین. انگار...........................
براتون آرزویه موفقیت دارم.
b e h z a d
پنجشنبه 17 آذر 1390 08:55 ب.ظ
مرسی از کامنت دخیلی جامع و قشنگت امید جان
با یه داستان اپم اگه مایل بودی یه سر بزنییییی
گلی
پنجشنبه 17 آذر 1390 06:52 ب.ظ
پس ادامه اش چی شد ؟
مجید محمد پور
چهارشنبه 16 آذر 1390 06:21 ق.ظ
آرام و بی پناه ، دل ِ بیقرار ِ من

سرگشته ای به راه ، دل ِ بیقرار ِ من



خالی ز هرچه ستاره ، ز هرچه نور

همچون شب ِ سیاه ، دل ِ بیقرار ِ من
شادی
یکشنبه 13 آذر 1390 05:18 ب.ظ
سلام عزیزم بدو بیا عجله دارم برم....................
شاید الات جواب کامنتاتونو ندم اما تا برم خونه جواب تک تکتونو میدم................
b e h z a d
جمعه 11 آذر 1390 09:50 ب.ظ
وااااااااااااای مرسی مگه شما هم تراکتورو تشویق میکردین؟؟
بابت تبرکت ممنون ولی من شخصا میخواستم مساوی بشه اخه پرسپولیسو هم دوس دارم ............
راستی داداش رشته ات چیه؟؟
پاسخ امید احمدی : رشته من برق صنعتی
سیما
جمعه 11 آذر 1390 11:15 ق.ظ
سلام ...
همیشه همین طور بوده آدما قدر داشته هاشون رو نمی دونن تا وقتی که از دستش بدن ... اونوقته که جز افسوس خوردن کاری ازشون بر نمیاد ...

دعوتی دوستم به یک جشن تولد عاشقانه ...
شیوه دریا
پنجشنبه 10 آذر 1390 10:20 ب.ظ
زیبا و تفکر بر انگیز!
باران
پنجشنبه 10 آذر 1390 09:20 ب.ظ
سلام سفر بخیر
بعدا میبینمت
شیوه دریا
پنجشنبه 10 آذر 1390 04:20 ب.ظ
اون شعر تو وبلاگم از من نیست
bahar
پنجشنبه 10 آذر 1390 01:46 ق.ظ
وحید
دوشنبه 7 آذر 1390 08:52 ب.ظ
با درود
دوست خوبم با غزلی دیگر به روز هستم خوشحال می شوم اگر نظر شما را نیز دریافت نمایم
موفق باشید

b e h z a d
دوشنبه 7 آذر 1390 07:51 ب.ظ
سلا امید خوبی؟؟
مرسی منم این ایام رو تسلیت میگم.... .
باشه منم لینکیدمت دوستم...... .
ایشالا که خوش بگذره
ترانه
دوشنبه 7 آذر 1390 03:04 ب.ظ
سلام
مریم
دوشنبه 7 آذر 1390 11:56 ق.ظ


_________¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_بدو__________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____بیا__________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_______آپم_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____________________¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
_______________________¤¤
massan
دوشنبه 7 آذر 1390 10:48 ق.ظ
هی بابا این روزا عشق و عاشق حرومه..
یکی هس یکی نیس..
همش همینه..
پاسخ امید احمدی : عجله نکنید دوست عزیز
آسمان
یکشنبه 6 آذر 1390 11:55 ب.ظ
منزلگه عشاق دل آگاه حسین است ، بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است


از مردم گمراه جهان راه مجویید ، نزدیکترین راه به الله حسین است . . .


ماه محرم را بر شما وعاشقان حسین(ع) تسلیت عرض مینمایم

التماس دعا...
(آجی رزآبی)
یکشنبه 6 آذر 1390 02:38 ب.ظ
چه كم پیدا شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
baran
یکشنبه 6 آذر 1390 01:15 ب.ظ
سلام
دوست من امیدوارم بهم برسن
و با هم خوشبخت شن
هر وقت ادامشو نوشتی خبرم کن

شکوفه
یکشنبه 6 آذر 1390 11:49 ق.ظ
باز محرم رسید، ماه عزای حسین
سینه ی ما می شود، كرب و بلای حسین
كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه
تا كه بگیرم صفا، من ز صفای حسین
آسمان
یکشنبه 6 آذر 1390 11:23 ق.ظ
سلام دوست خوبم
داستانت خیلی قشنگه ... منتظر ادامه اش هستم

ممنونم که بهم سر زذی

موفق باشی..............
دختر کویر
یکشنبه 6 آذر 1390 08:46 ق.ظ
سلام
ممنون از لطف و دعای خوبت.
ایشالا.دعای شب و روز منم همینه.
شاد باشی و موفق
(آجی رزآبی)
شنبه 5 آذر 1390 06:20 ب.ظ
سلام یار همیشگی وبلاگم.
همه داستاناتو خوندم. كی ادامشونو مینویسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مشتاق شدم تا آخرشونو بخونم.
این چند روز درگیر كار خونه بودم . واقعا شرمنده دیر بهت سر زدم.
b e h z a d
شنبه 5 آذر 1390 06:06 ب.ظ
سلام امید خان خوبی؟؟؟؟ نیستییا..... .
داستان خیلی زیبایی بود فقط یکم زود تموم شد تازه داشتیم حس میگرفتیم
حتما داداش با هر اسمی خواستی بگو بلینکمت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر






نمایش نظرات 1 تا 30