تبلیغات
ترانه های امید - داستان عشق عایشه و ملا محمد جان
زندگی پنجره ایست رو به آسمان گاهی ابری دلگیر گاهی آفتابی دلباز
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

[cb:blog_page_title]

داستان عشق عایشه و ملا محمد جان

آهنگ ملا محمد جان یکی از قدیمی ترین آهنگ های هرات باستان، سرود عاشقانه و بیان سوز دل دختر عاشقیست که نذر کرده بود تا در روز نوروز به مزارشریف رفته، مولا علی را زیارت نموده و دعا کند تا آرزویش که رسیدن به ملا محمد جان است برآورده گردد.در رابطه با این شعر و داستان عاشقانه « عایشه و ملا محمد جان » در کتب مربوط به تاریخ هرات و اخبار و جراید،  بارها مطالبی نوشته اند ترانه  عاشقانه ملامحمد جان بیانگر عشق واقعی این دو بوده و داستانی دارد به این شرح

درزمان حکمروایی تیموریان درهرات، بویژه درعصر سلطان حسین بایقرا (1505ــ 1468) و وزیر دانشمندش امیرعلی شیر نوایی، مردم از سراسر قلمرو تیموریان در روز نوروز به مزارشریف می آمدند و دولت هزینه عروسی جوانانیکه، در این روز در مزار شریف مراسم میگرفتند را می پرداخت.ازجمله مدارس متعددیکه دراین دوره، در هرات تاسیس شده بود، مدرسه ای بود، نزدیک محله سرحدیره در شمال شهر هرات و در جوار زیارت ملا حسین واعظ کاشفی  که یکی از طلاب این مدرسه ملا محمد جان همه روزه از محله سرحدیره به چشمه قلمفرکه نزدیک زیارت مولانا عبدالرحمن جامی بود، میرفت و صرف و نحو حفظ میکرد، ساعتی در کنار چشمه می آسود و شکرانه ای بجا می آورد . روزی از روز ها جمعی از دختران سرحدیره که در میان آنان، عایشه دختر یکی از افسران مقرب دربار نیز بود، به منظور تفرج و گردش بر سر چشمه آمدند، در این بین باد تندی وزیدن گرفت و روسری عایشه را ازسرش بلند کرده، بر دوش ملا محمد جان که در فاصله کمی از آنها قرارداشت، انداخت. عایشه که به دنبال روسری اش آمده بود با ملامحمد جان رو در رو شده و هردو دلباخته همدیگر شدند.

از آن روز به بعد عایشه و ملا محمد جان به کمک و زمینه سازی دوستان عایشه در کنار چشمه قلمفر، دور از چشم دیگران همدیگر را می دیدند.عشق عایشه و ملا ممد جان آنقدر برسر زبانها افتاد تا به گوش پدر عایشه نیز رسید. پدر با شنیدن این حکایت، عایشه را در خانه زندانی کرد و او را از دیدن معشوقش محروم کرد. ملا محمد جان هم آموزش صرف و نحو را کنار گذاشت و روز به روز از درد فراق عایشه ناتوان تر می شد.روزی از روز ها که عایشه توانسته بود، دور ازچشم پدر بادختران دیگر بر سر چشمه بیاید، با سوز و درد این ترانه  را می خواند:

بیا که بریم به مزار ملا ممد جان
سیل گل لاله زار وا وا دلبر جان
برو  با  یار  بگو  یار  تو  آمــد
گل  نرگس  خریدار  تو  آمــد
برو  با یار بگو چشم تو روشن
همان  یار  وفادار  تو  آمـــــد

بیا  ای  یار  که  مجنون تو هستم
خراب  لعل  میگون  تو  هستــم
نمی بوسم  لـــب  پیمانه ی  می
پرشان  و  جگر  خون  تو  هستم

درهمین زمان وزیر دانشمند، امیرعلی شیر نوایی با عده ای ازهمراهان، از کنار این چشمه می گذشت که صدای خواندن عایشه توجه او را جلب کرد، بلافاصله توقف نموده و همه شعر را گوش کرد. علی شیر نوائی با فراست و تیز بینی که داشت، دریافت که در پس این صدا دردی نهفته است. خودش را به عایشه رساند و با ملایمت و مهربانی حال او را جویا شد.سپس عایشه داستان عاشقانه خود و ملا محمد جان را به امیر حکایت نموده و اضافه نمود که ملامحمد جان ازجمله طلا ب مدارس شما می باشد.
فردای آنروز، امیرا به خانه پدر عایشه رفت و از عایشه خواستگاری نمود، پدر عایشه که وضع را چنین دید، به احترام شخص امیر به این وصلت راضی شد.امیر این دو دلباخته را به مزار شریف فرستاد و در همان جا مقدمات عروسی را فراهم نمودند. به این ترتیب این دو به هم رسیدند و نذرشان را به استان حضرت علی ادا کردند.
  

لازم به توضیح است که :

   مزار شریف شهری است در شمال غربی افغانستان در ۱۰ کیلومتری شهر بلخ  است که در انجا اقوام هزاره و تاجیک وازبک..زندگی می کنند و اما چرا مزار شریف ؟در این شهر گنبد فیروزه ای است که اهالی ان شهر ان را مزار امام علی علیه السلام می دانند. داستانی است که عده ای مردمان این سرزمین چون داستان بی وفایی  عراقیها نسبت به امام را می شنوند تصمیم می گیرند امام را از بین این جماعت بی وفا خارج کنند.انها پیکر شریف امام  را شبانه از نجف می دزدند و با خود به مزار شریف می اورند.شریف در  فرهنگ مردم افغانستان یعنی امام علی (ع)و در این کشور لقب “سخی جان” یعنی سخاوتمند و بزرگ نیز به این امام همام نسبت می دهند در عصر شاهرخ شاه تیموری، به همت همسرش گوهر شاد بیگم، در این شهر مزار بزرگی تعمیر گشت که هنوز هم پابرجا است.همانطور که می دانید مرقد امام علی در شهر نجف عراق است .جالب است بدانید تا صد سال پس از شهادت مولای مظلومان کسی محل دفن ایشان را نمی دانست بر اساس خواسته امام قبر ایشان مخفی بود.یک بار هارون الرشید خلیفه عباسی به شکار رفته بود.در هنگام شکار دید که اهوها روی تپه ای پناه می برند وسگهای شکاری دیگر سراغشان نمی روند پرس وجو کرد تا اینکه یکی از سادات ماجرا را گفت ودر انجا بارگاهی ساختند.هنوز در عراق بسیاری از مردم برای پناه بردن و رهایی از بیداد فردی به حرم امام علی (ع)پناه می برند.شاید باورتون نشود که سلطان الجاتیو گنبد سلطانیه را ساخت و خواست پیکر امام علی را به ایران اورد ودر انجا دفن کندولی با اعتراض علمای شیعه از این کار منصرف شد.



نوشته شده توسط :امید احمدی
چهارشنبه 25 آبان 1390-10:40 ق.ظ
نظرات() 

How does Achilles tendonitis occur?
دوشنبه 30 مرداد 1396 03:40 ب.ظ
Having read this I believed it was very enlightening.
I appreciate you taking the time and energy to put this information together.
I once again find myself spending a lot of time both reading and leaving comments.
But so what, it was still worthwhile!
painfulmanacle904.over-blog.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:23 ق.ظ
May I simply just say what a relief to discover somebody who actually knows
what they are talking about on the net. You actually realize how to bring an issue to light
and make it important. More and more people
must look at this and understand this side of your story.
It's surprising you are not more popular because you surely have the gift.
آسمان
جمعه 4 آذر 1390 11:12 ق.ظ
یک همیشه یک است. شاید در تمام

عمرش نتوانسته بیش از یک باشد.

امابعضی اوقات می تواند خیلی باشد:

یک دنیا ،

یک سرنوشت ،

یک خاطره ،

یک عشق پاک،

و یا " یک دوست خوب مثل شما "
شادی
چهارشنبه 2 آذر 1390 11:39 ب.ظ
نمیدونم..............................................................................حالم بده..................................................................خیلی بد..........................................................................................
معشوق
چهارشنبه 2 آذر 1390 10:12 ب.ظ
سلام ببخشید آقا امید ولی شما كاملا منظور وب و حرفهای من رو برعكس متوجه شدی من دخترم پسرعموم فك میكنه من یه خنگیم كه میتونه هرجور دلش میخواد با من رفتار كنهبیخیال.ممنون كه بهمون سر زدی
فریبا
چهارشنبه 2 آذر 1390 05:25 ب.ظ
سلام وب قشنگی داری امیدوارم هرروز بهتروبهتر بشی
فاطمه.ن
چهارشنبه 2 آذر 1390 04:51 ب.ظ
سلام
مطلبتون خیلی زیبا و جالب بود.واقعا لذت بردم
ممنونم که به وبلاگم اومدین و خیلی بیشتر ممنونم از نظرتون.
بازم به ما سر بزن
مریم
چهارشنبه 2 آذر 1390 02:52 ب.ظ
سلام
مرسیییییییییییییییی
شقایق عاشق
چهارشنبه 2 آذر 1390 12:00 ق.ظ
باران ڪہ میبـارد دلـم تنـگ تـر مے شـود !
راه مے افـتم ، بـدون ِ چـتـر . . .
من بــغـض مے ڪنـم ،
آسمـان گـریـہ
مریم
سه شنبه 1 آذر 1390 11:14 ب.ظ
سلام
مرسییییییییی که اومدید و نظردادید
من این ترانه رو خیلی دوست دارم با صدای پوران هم شنییدم که این خواننده روهم دوست دارم اما داستانش رو نمیدونستم
ممنون که این داستان رو گذاشتید تو وبتون
خیلی زیبا بود
سحر
سه شنبه 1 آذر 1390 09:40 ب.ظ
کسی که چرایی زندگی را بداند با هر چگونه ای خواهد ساخت
سبز باشید
هما
سه شنبه 1 آذر 1390 09:09 ب.ظ
دل من چه خردسال است!!.. ساده می نگرد!.. ساده می خندد!.. ساده می پوشد!.. دل من از تبار دیوارهای كاهگلی ست.. ساده می افتد..، ساده می شكند..، ساده می میرد.. دل من تنها، تنها، سخت می گیرد...... .
یَسمآ
سه شنبه 1 آذر 1390 08:40 ب.ظ
سلام مرسی که اومدی عزیزم

منو به اسم وبم لینک کن وخبربده لینکت کنم...
نازنین
سه شنبه 1 آذر 1390 07:11 ب.ظ
---••*´NAZANIN`*••--- ساز عشق---••*´NAZANIN`*••---

امواج صدایت ساز عشق را زمزمه می کند.

.♥.•'´¤¯`°•.¸ **¤>فریاد عشق »¤** ¸.•°´¯¤ .♥.•'´
.♥.•'´

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ســــــــــلام خوبی؟

ــــــــــــــــــ وبــــلاگ فریـــــاد عشـــــــق بـــه روز شـــــد

ــــــــــــــــــــــــــــ منتــــظر حضــــور پـــرمهرتــــم


.♥.•'´¤¯`°•.¸ **¤>فریاد عشق »¤** ¸.•°´¯¤ .♥.•'´
.♥.•'´
نازنین
سه شنبه 1 آذر 1390 07:10 ب.ظ

گاهی در زندگی دلتان به قدری برای کسی تنگ می‌شود که می‌خواهید او را از رویاهایتان بیرون بیاورید و آرزوهای خود را در آغوش بگیرید.

سلام خوبی؟
ممنون که اومدی به وبلاگم
وبه قشنگی داری
موفق باشی
خورشید
سه شنبه 1 آذر 1390 12:40 ب.ظ
سلام.شماهم وب خیلی خوبی دارید.اخرین اپتون رو خوندم.خیلی قشنگ بود.امید وارم موفق باشید.
baran
سه شنبه 1 آذر 1390 12:09 ب.ظ
سلام
خیلی زیبا بود
مرسی که وبلاگم اومدی
خوشحال شدم بازم بیا
فاطمه
دوشنبه 30 آبان 1390 09:42 ب.ظ
سلام
جالب بود نمی دونستم
ممنون
موفق باشید
b e h z a d
دوشنبه 30 آبان 1390 08:49 ب.ظ
مرسی امیدخان واقعا واقعیا؟!!!!!!
زیبا مینویسی داداش
پاسخ امید احمدی : مرسی ممنون از لطفی که دارید
massan
دوشنبه 30 آبان 1390 01:06 ب.ظ
مرسی از مطالبی که یادآوار شدی...

باهات موافقم.. ایجا دلسوز نیست..

و مطمئن باش که پولی که این آقایون می گیرن.. حرومه.. و اون دنیا باید جوابه این کاراشون رو بدن..

فوتبال ما از ریشه خرابه.. خودشون هم دائما این جمله رو عین طوطی تکرار می کنن.. ولی چه فایده که هیچ کاری نمی کنن..
massan
دوشنبه 30 آبان 1390 11:29 ق.ظ
مرسی که لینکیدی..

شما هم لینک شدی..

بنظرمن که مربی های جون.. هم باید کسبه تجربه کنن.. همونجوری که تو وبم نوشتم یواش یواش..
نمیشه که چون قبلا بازیکن بزرگی بوده یهو بشه یه مربی بزرگ..
بهرحال هر مقصدی یه مسیری داره..
چه بازیکن چه غیر بازیکن.. برای مربی خوب شدن باید آموزش لازم رو ببینند.. و تجربه کسب کنن..
آسمان
دوشنبه 30 آبان 1390 10:04 ق.ظ
چکمه هام کنار جاده ، تو سرم هوای رفتن

منو چکه های آبی ، آسمون بغضتو بشکن

تک و تنها و پر از عشق همسفر می شم با جاده

وصله می زنم امیدو با نفسهـــــــــــــــــــای پیاده ....

ممنونم از حضورت...
آریایی
دوشنبه 30 آبان 1390 12:50 ق.ظ
برای به تو فكر نكردن


باید جدول حل كرد


آن هم با خودكار


تا تمام حواس‌پرتیها به وضوح دیده شوند
شوکران
یکشنبه 29 آبان 1390 09:03 ب.ظ
سلام
ممنون بهم سر زدید
وب خوبی دارید
موفق باشید
baran
یکشنبه 29 آبان 1390 08:50 ب.ظ
سلام
ببخش مطالبتو
هنوز نخوندم دارم میخونم
خوندم جوابتو میدم
آسمان
یکشنبه 29 آبان 1390 06:29 ب.ظ
چه ساده حرف میشود دلم

فقط نگاه كن

دلِ شكسته ی مرا

بیا و رو به راه كن

بیا و وا‍‍ژه های نا امیدِ غم گرفته را

به چند خطِ روشن ِ امید

روسیاه كن

بیا خدا

بیا ببین

كه غنچه كرده باورم

برای باورِ دلم

تو فكرِ سرپناه كن

چه زود میرسد به تو

تمام قصه ها

_ خـــدا _

برای ماندنت بیا

و قصد سال و ماه كن

بمان كه گم نگردد این

امید خسته پای من

ستاره ای به راهِ من

نشانِ راه و چــاه كن

چه ساده حرف میشود دلم

بیا نگاه كن

دلِ شكسته ی مــرا

تو باز روبه راه كن

سلام دوست خوب
پست عالی بود مرسی..
ghazal
یکشنبه 29 آبان 1390 02:50 ب.ظ
jaleb bood
شقایق عاشق
یکشنبه 29 آبان 1390 02:21 ب.ظ
____________$$$$$$$$$$$
_____________$$$$$$$$$
_____$$$$$$_____آپم$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$__$$$$$$_____$$$
___$$$$$$$$$$$$$$$$_________$
___$$$$$$$$$$$$$$$$______$__$
___$$$$$$$$$$$$$$$$_____$$$_$
___$$$$$$$$$$$__________$$$_$_____$$
____$$$$$$$$$____________$$_$$$$_$$$$
______$$$__$$__$$$______________$$$$
___________$$____$_______________$
____________$$____$______________$
_____________$$___$$$__________$$
_______________$$$_$$$$$$_$$$$$
________________$$____$$_$$$$$
_______________$$$$$___$$$$$$$$$$
_______________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_______________$$_$$$$$$$$$$$$$$__$$
_______________$$__$$$$$$$$$$$___$_$
______________$$$__$___$$$______$$$$
______________$$$_$__________$$_$$$$
______________$$$$$_________$$$$_$_$
_______________$$$$__________$$$__$$
_____$$$$_________$________________$
___$$$___$$______$$$_____________$$
__$___$$__$$_____$__$$$_____$$__$$
_$$____$___$_______$$$$$$$$$$$$$
_$$_____$___$_____$$$$$_$$___$$$
_$$_____$___$___$$$$____$____$$
__$_____$$__$$$$$$$____$$_$$$$$
__$$_____$___$_$$_____$__$__$$$$$$$$$$$$
___$_____$$__$_$_____$_$$$__$$__$______$$$
____$$_________$___$$_$___$$__$$_________$
_____$$_$$$$___$__$$__$__________________$
______$$____$__$$$____$__________________$
_______$____$__$_______$$_______________$
_______$$$$_$$$_________$$$$$$$__$$$$$$......

آپم بدو بیا
شقایق عاشق
یکشنبه 29 آبان 1390 02:19 ب.ظ
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ... به كسی توجه نمی كنه ... از كسی خجالت نمی كشه... می باره و می باره و... اینقدر می باره تا آبی شه... ‌آفتابی شه...!!! کاش... کاش می شد مثل آسمون بود... كاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشی بوده
شکوفه
یکشنبه 29 آبان 1390 12:22 ب.ظ
با سلام ممنون که به وبلاگ من اومدی از آشناییتون خوشحالم...وبلاگ قشنگی داری ... بازم میام
پاسخ امید احمدی : ممنون از لطفتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر






نمایش نظرات 1 تا 30